تبليغاتX
روان پژوه
مطالب جالب و خواندنی از روانشناسی

اين يک تست روانشناسي است که توسط زيگموند فرويد طراحي شده.

فرض کنيد که در خانه هستيد و پنج اتفاق زير همزمان پيش مياد.

1- تلفن زنگ ميزنه

2- بچه تان گريه ميکنه

3-يکي داره در خونه رو مي زنه و صداتون ميکنه

4- لباس ها را بيرون روي طناب پين کرده ايد و بارون ميگيره

5- شير آب رو در آشپز خانه باز گذاشتيد و آب داره سر ريز ميشه

خب حالا با اين وضعيت شما به ترتيب کدوم کارها رو انجام ميديد؟ يعني از شماره ي 1 تا 5 رو با چه اولويتي انجام ميديد؟

اولويت هاي خودتونو تعيين کنيد و براي تحليلش پايين صفحه رو ببينيد.

 

زيگموند فرويد

فرويد يکي از بارزترين شخصيت هاي علمي قرن بيستم است.

او در 6 ماه مه 1856 به دنيا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنيا رفت.

او اطريشي بود و از بنيانگذاران دانشکده روانپزشکي.

بيشترين شهرت فرويد مربوط به کارهاي او در زمينه روان شناسي تمايلات جنسي، روياها و ضمير ناخودآگاه است.

او به عنوان پدر علم روان تحليل گري((روان کاوی)) شناخته مي شود.

 حالا جواب تست:

هر يک از 5 مورد بالا نشون دهنده يکي از جنبه هاي زندگي شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.

2- گريه بچه، نشون دهنده خانواده است.

3- زنگ در خونه، نشون دهنده دوستان شماست.

4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.

5- سر رفتن آب، نشون دهنده ميل جنسي (Sex) هستش.

ترتيب انتخاب هاي شما نشون دهنده اولويت هاي ذهن شما در زندگيه

 

اگر دوست داشتید اولویت هاتون رو بنویسید تو نظرام

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 4:3  توسط مهدی هاشمی | 
برای تعیین حدودی ضریب هوشی: در تصویر زیر چند صورت میبینید؟

تست هوش 

 

چند تصویر در این شکل می توانید مشاهده نمایید؟

در صورتی که بین 0 -5 تصویر بیابید: سبک مغز

 

در صورتی که بین 6 - 7 تصویر بیابید: کند ذهن

در صورتی که بین 8 - 9 تصویر بیابید: معمولی

در صورتی که بین 10 - 11 تصویر بیابید: خیلی خوب

در صورتی که بین 12-13 تصویر بیابید: نابغه

بنویسین چندتا دیدین

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 2:55  توسط مهدی هاشمی | 
احتمالاً برای شما هم اتفاق افتاده، زمانی که گوشی تلفن را بر می دارید تا به دوستتان زنگ بزنید، دوست شما نیز درست در همان زمان به فکر افتاده تا به شما تلفن کند یا زمانی که در مورد کسی صحبت می کنید او در همان لحظه به سراغتان می آید. در اینجاست که می گوییم یک احساس، یک برق آنی به نام الهام در لحظه ای که کمتر انتظارش را دارید به سراغتان می آید. در این ضرب المثل معروف "حلال زاده بود که تا حرفش را زدیم پیدایش شد" و یا آنطور که در انگلیسی معروف است "از شیطان که یاد کنی مطمئناً ظاهر می شود" حقیقت زیادی نهفته است.
آیا حس ششم وجوددارد؟ یا این یک خرافات قدیی نیست؟
آیا اینکه گفته می شود بعضی افراد دارای توانایی های فوق بشری هستند واقعیت دارد؟
چرا بعضی از انسانها میتوانند چیزهایی را درک کنند که دیگران در حالت عادی از آن غافلند؟
آیا تاکنون تجربه عجیبی داشته اید که قادر به توضیح آن نباشید؟
 چینیان از هزاره سوم پیش از میلاد وجود نوعی انرژی زنده را به نام "چی" مسلم می دانستند. یوگی ها با انجام مدیتیشن و فنون تنفسی سعی می کنند این انرژی را تحت کنترل خویش درآورند. مذاهب و مکتبها و نژادهای مختلف همواره از وجود این انرژی آگاه بودند و آن را به اسامی مختلف نامیده اند.
در عقاید معنوی هند باستان از نوعی انرژی کیهانی به نام "پرانا" سخن به میان آمده است که منشا  اصلی حیات قلمداد می‌شود. مسیحیان آنرا "ایت" یا "روح القدس" هندوها "پرانا" جادوگران قبایل بدوی "مانا" و پژوهشگران روسی"انرژی پلاسمای حیاتی" نامیده‌اند. انرژی حیاتی در مکتوبات غرب حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد توسط جهان بینی فیثاغورثی مطرح شد. آنها اعتقاد داشتند که این انرژی می تواند منشا اثرات بسیاری بر انسان من جمله درمان بیماریها باشد.
بر خلاف آنچه رسانه ها اظهار می کنند، فراروان‌شناسی اصلاً ربطی به مطالعه اشیاء فوق الطبیعه و عجیب و غریب ندارد. طالع بینی، بشقاب پرنده‌ها، پاگنده‌ها، الحاد، شیطان‌پرستی، خون آشامها، کیمیاگری و جادوگری هم با فراروان‌شناسی ارتباطی ندارند. دانشمندان زیادی با سوء ظن نسبت به فراروان‌شناسی برخورد میکنند، زیرا با شنیدن واژه فراروان‌شناسی بسیاری از پدیده‌های اسرار آمیز، موضوعات حاشیه‌ای و شبه علمی برای آنها تداعی می‌شود. در فراروان‌شناسی 4 گروه را که شامل تله‌پاتی، روشن بینی، تله‌کینزی و پسیکومتری است بررسی می‌کنیم

توی ادامه مطلب برید تا بیشتر یاد بگیرید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 3:57  توسط مهدی هاشمی | 

 آیا کودکان توانایی تنها ماندن در خانه را دارند؟
بسیاری معتقدند یکی ازدلایل ضعف تحصیلی دانش آموزان ، تنهایی آنان در خانه است .

پس اگر میخواهید بیشتر بدانید برید به ادامه مطلب و کامل بخونید :

تنها گذاشتن کودکان در خانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 20:31  توسط مهدی هاشمی | 

دروغ و دروغ گویی صفت نامطلوبی است که در میان اکثر مردم شایع است نه تنها مختص کودکان نیست بلکه بعضی از بزرگسالان هم دروغ می گویند ، ولی وقتی فرزندانشان دروغ می گویند باعث ناراحتی آنها شده و با نگرانی می خواهند هرچه سریع تر دروغ گویی کودکان را از بین ببرند.

دروغ گویی نوعی بیماری است که ذهن و شخصیت فرد میتلا را تحت تاثبر قرار می دهد . اگر به فکر درمان آن باشیم ممکن است بر دیگران و اطرافیان نیز تاثیر گذارد .

یکی از برگترین وظایف پدران و و مادران و مربیان جامعه در تربیت نونهالان پرورش خصلت راست گویی است . راست گویی نجات از هر نوع گمراهی و ضلالت است . برای جلو گیری از دروغ گویی ابتدا باید ابتدا علت اقدام به آن را جستجو کرد و علت را شناخت و بعد سعی در برطرف کردن علت داشت .

کودکان ذاتا دروغ گو نیستند و به همین علت تا سنین ۳ الی ۴ سالگی دروغ به مفهومی که برای بزرگسالان مطرح است برای کودکان وجود ندارد . بنابراین هر گاه در این سنین واقعیات به طور وارونه یا منحرف ارائه شود ، هدف کودک دروغ گویی یا کسب امتیاز نیست . اما از سن ۴ سالگی به بعد به تریج بر اثر دخالت های عوامل محیطی و تربیت نادرست دروغ و دروغ گویی در کودک شکل می گیرد و گاه آن قدر شدید می شود که به صورت مرضی و بیمار گونه در می آید . علت این که در کودکان ۴ ساله یا کوچک تر از آن دروغ به معنای معمولی آن بحث نمی شود ُ آن است که در این کودکان تفاوت بین وافعیت و تخیل مشخص نشده است و تعبیر و تفسیر کودک از پدیده های محیطی نادرست و انحرافی می باشد .

دروغ گویی کودکان برای پدر و مادرها مشکلات فراوانی بوجود آورده است . در چنین خانواده هایی روح اعتماد و اطمینان از بین رفته و به جای آن بدبینی و بد گمانی جایگزین شده است .

دروغ گویی همچون بیماری ساده جسمی شروع شده و تبدیل به مساله ای حل ناشدنی خواهد گردید و دروغ گفتن کودک با آن که دردناک است ُ نباید موجب سلب اعتماد والدین از وی گردد .

تربیت صحیح و اصولی ایجاب می کند که در درجه اول به انگیزه دروغ گویی پی برده و سپس به درمان دروغ گویی پرداخت . در کودکان بزرگتر دروغ گویی و قسم خوردن بیش از حد برای راست بودن گفته های خود به علل متفاوتی ظاهر می شود و در بسیاری از آنها یادگیری دروغ از والدین و همسالان شروع شده است ُ و بعدها تقویت و تشدید یافته است . الگوهای ارائه شده توسط والدین بسیار اهمیت دارد . اگر آنها برای فریب دادن دروغ بگویند ُ ( مثلا پدر و مادر از دیگران می خواهد تا در پاسخ کسی که برای ملاقاتش مراجعه کرده یا تلفن زده است بگویند در منزل نیست ) نباید از کودک انتظار راست گویی و درست کاری داشته باشیم .

بنابراین ُ اگر کودک شما همیشه و به طور منظم دروغ می گوید ُ دلیل آن این است که او به نحوی تحت فشار قرار دارد . شاید کودک شما در انجام در انجام کارهای مدرسه ضعف دارد وقتی شما به او فشار وارد می کنید در این باره به شما دروغ می گوید .

علل دروغ گویی

علت دروغ گویی در کودکان متفاوت است که برخی از آنها عبارتند از :

۱- دروغ گویی ناشی از ترس

۲- دروغ گویی از روی علاقه

۳- دروغ گویی به خاطر عدم موفقیت در امور

۴- تقلید از دیگران

۵- هراس از تنبیه شدن

۶- دادن وعده های دروغین

۱- دروغ گویی ناشی از ترس :

ترس از تنبیه و مجازات در صورت انجام عمل خلاف ُ یکی از علل دروغ گویی به شمار می رود . خط خطی کردن روی میز تمیز ُ شکستن خط کش و یا مداد همکلاسی ُ شکستن شیشه پنجره همسایه و ... می تواند مجازات سختی به دنبال داشته باشد و کودک با انکار خلاف خویش از آخرین شانس یعنی دروغ گویی استفاده می کند

در میان خانواده هایی که برای مجازات کودکان خشونت بیشتری به کار می برند کودکان دروغ گویی بیشتر یافت می شود

۲- دروغ گویی از روی علاقه:

بسیاری از کودکان به این دلیل دروغ می گویند تا والدینشان یا معلمشان را آزرده خاطر سازند . چیزی که غالبا از چشم پدر و مادر دور می ماند این است که فرزندانشان به خوبی می توانند حس کنند که والدین از آنان چه انتظاری دارند ولی در مواردی که والدین توقعاتی از کودک برای انجام کار یا رفتاری را داشته باشند که فراتر از از حد توانی و ظرفیت جسمی و روحیش باشد در حقیقت این کار او را به سوی دروغ گویی سوق می دهد زیرا کودک از عهده انجام کار بر نمی آید و برای حفظ شخصیت خود یا جلب محبت والدین به ناچار به دروغ گفتن پناه می برند . اگر این وضع تکرار شود کودک رفته رفته به دروغ گفتن عادت می کند.

۳- دروغ گویی به دلیل عدم موفقیت در امور:

برخی از کودکان دوست دارند که همیشه بخاطر عدم موفقیت در کار ها دروغ بگویند. آنان حتی با قطیت به گفته های واهی خود پافشاری می کنند و به توجیه دروغهایشان می پردازند. این قبیل کودکان غالبا در واقیت با شکست مواجه میشوند و از محبوبیت نیز برخوردار نیستند. مثلا کودکی از درسی نمره پایین می گیرد بخاطر عدم موفقیت در درس برای گفتن نمره واقعی به والدین خود دروغ می گوید.

۴-تقلید از دیگران:

مربیان و والدین کودک افرادی هستند که بهترین نمونه و الگوی کودک برای تفاوت فایل شدن بین واقعیت و خیال واقعیت و دروغ هستند.

۵- هراس از تنبیه شدن:

اگر کودکان می دانستند پس از اعتراف به خطای خود از مجازات و توبیخ مصون خواند بود هرگز به دروغ گویی متوسل نم شدند . در حقیقت توبیخ و تنبیه بزرگتر هاست که کودکان را به دروغ گویی سوق می دهد بنابراین باید با کمال صداقت اعتراف کرد که در این مورد هم مربیان و والدین هستند که کودکان را وادار به دروغ گویی می کنند.

کودک به تدریج با تجربه های مختلف در این زمینه متوجه می شوند که راست گویی اسباب زحمت می شود و دروغ گیی بر عکس آن سودمند است در واقع کودک برای دفاع از خود به دروغ متوسل می شوند.

۶- دادن وعده های دروغین:

دروغ هایی که گاهی والدین یا به خود یا به فرزندان خود می گویندعامل دیگری است که بچه را وادار به دروغ گویی می کندگاهی آنها وعده دروغی به کودک می دهند تا بطور موقت آن را ساکت کنند بعد به آن وعده عمل نمی کنند و خلاف وعده نوعی بدآموزی است.

هیچ کودکی دروغ گو به دنیا نمی آید صفت دروغ گویی را کودک از محیط اطرافیان خود دریافت می کند دروغ های کودکان گاهی بخاطر منافع شخصی است و گاهی هم به منظور این که خود را در محیط ممتاز نشان دهند و زمانی هم به جهت جلب نظر وتوجه معلم است.

دروغ ممکن است در ارتباط نا امنی و برای مسائلی چون تمایل بر جلب توجه و تحسین دیگران کسب اعتبار به دست آوردن تعدادی دوست و یا فرار از موقعیتی مطلوب باشد.

عوامل دیگری مثل احساس حقارت و کمبود گریز از سرزنش والدین زود باور بودن والدین در دروغ گفتن کودک بسیار موثر است. دروغ گویی علل دیگری نیز دارد که بطور خلاصه عبارتند از : اجتناب از ناراحتی ودردسر فریب دادن دیگری برای کسب مقام و سود شخصی ناراحت کردن رقیب ها و اطرافیان بی اطلاعی شتاب زدگی ضعف و کمبود ها.

درمان دروغ گویی

۱- باید از تنبیه کودک بخاطر دروغ گویی پرهیز کرد زیرا کودک برای اینکه تنبیه نشود خود را تبرئه کند یاد می گیرد که دروغ بگید و تنبیه تاثیر سطحی و موقتی دارد و ممکن است سبب مشکلات دیگری شود.

۲-بهترین روش مقابله با دروغ گویی این است که والدین علل و انگیزه دروغ گفتن را پیدا کنند و برای رفع آن بکوشند

۳-باید از طرح سوال هایی که کودکان را وادار به دروغ گویی می کند پرهیز کرد

۴-باید برای راست گویی کودک را تشویق و تقویت کرد

۵- از کودکان توقع زیاد به خصوص در نمره های درسی نخواستن و کودک را باید به آنچه که در فدرت و توان دارد و به انجام رسانده قبول داشت نه توقع بیش از حد توان او

۶- مقایسه نکردن کودکان با یکدیگر زیرا این امر باعث ایجاد حقارت و حسادت در کودک شده که این امر نیز به نوبه خود ممکن است دروغگویی را در پی داشته باشد

۷- کودکان را تحقیر و مورد سرزنش قرار ندادن زیرا خانواده هایی که کودکانشان را دائما سرزنش و تحقیر می کنند و دست کم می گیرند باعث می شوند که کودک برای اضای حس خود نمایی خود و نشان دادن توان خویش متوسل به دروغ های عجیب و غریب شوند

۸-هرگز با کودکی که دروغ می گوید با خشم وپرخاش و عصبانیت برخورد نکنید بلکه با خونسردی به او بفهمانید که دروغ گفتن ضرورتی ندارد

۹- دروغ گفتن کودک دا بزرگ جلوه ندادن

۱۰-گوش دادن به حرف های کودکان

۱۱-بودن الگوی مناسب برای کودک و به او بفهمانید که طرفدار راستی و صداقت هستید حتی اگر به شما ضرر برسد.

چرا کودکان دروغ میگویند

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : کتاب چگونه با کودکان و دانش آموزان رفتار کنیم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 3:1  توسط مهدی هاشمی | 

چگونه يک گريه آرام‌بخش بدون احساس ضعف داشته باشيم؟

نگارش یافته توسط Rad   

ترجمه: سارا جمال‌آبادي
گريه‌ نعمت خداست 


بزرگ شدن دليل خوبي براي گريه نکردن نيست. اگرچه همه ما وقتي به دنيا آمده‌ايم،‌ زندگي‌مان را با گريه شروع کرده‌ايم، ولي با بزرگ‌تر شدن‌مان، گريه برايمان شکل و معناي ديگري پيدا کرده و آن را به عنوان يکي از راه‌هاي آرامش و التيام دردهايمان مي‌شناسيم. گريه، تنفس‌ را آرام مي‌کند و مي‌تواند اثر آرامش‌بخشي داشته باشد. اما چه طور مي‌توان يک گريه‌ آرامش‌بخش داشت، بدون اينکه ضعيف نشان‌مان بدهد يا به عنوان تنها راه‌حل‌مان در موقع مواجهه با مشکلات قلمداد شود؟ ...

گريه کردن، شما را مجبور مي‌کند تا از خودتان درباره اتفاقاتي که در درون‌تان مي‌افتد، سوالاتي بپرسيد. وقتي به طور ناگهاني اشک‌هايتان جاري مي‌شود، شما درون‌تان را جستجو مي‌کنيد و به اين نتيجه مي‌رسيد که اگر داريد گريه مي‌کنيد، به اين دليل است که احساس شکست، ضعف و سرزنش و احساساتي ديگر از اين قبيل مي‌کنيد و البته بهترين کار همين مورد است. 


گريه به شما مي‌گويد

شما با بررسي دقيق درون‌تان علت واقعي اشک‌هايتان و وضعيتي که اين احساسات را در مغزتان و درون‌تان افزايش مي‌دهد، کشف مي‌کنيد. به طور مثال، مشخص شده است هنگامي که از خاموش شدن ناگهاني کامپيوترتان هنگام کار بدون ذخيره اطلاعات ناراحت و عصبي مي‌شويد، اين فکر در مغزتان گسترش پيدا مي‌کند که شما در مقابل جهان، تنها ايستاده‌ايد و احساس ضعف و ياس و نااميدي مي‌کنيد! 


گريه در جستجوي حامي

يک علت ديگر براي گريه کردن اين است که شما در جستجوي يک حامي هستيد. با گريه کردن نشان مي‌دهيد چيزي شما را آزار داده است و صدمه ديده‌ايد و احتياج داريد که حمايت بشويد. پس به جاي اينکه خودتان را در تنهايي حبس کنيد،

يک گوش شنوا پيدا کنيد و اجازه دهيد احساس‌تان بروز داده شود. به جاي حبس شدن در تنهايي درباره مشکلات‌تان صحبت کنيد. اين باعث مي‌شود زواياي مختلف مساله برايتان روشن بشود و از اين طريق درک و کنار آمدن‌تان راحت‌تر مي‌شود.


گريه‌تان را کنترل کنيد

دوست نداريد احساس‌تان را بروز دهيد؟ نمي‌خواهيد ديگران شاهد گريه‌تان باشند؟ قبل از اينکه به يک استرس شديد برسيد که باعث گريستن شما بشود، روي تنفسي عميق و پيوسته تمرکز کنيد و عضله‌هايي را که مورد تنش قرار گرفته‌اند، در حالت استراحت قرار بدهيد و بعد روي خاطراتي که با فکر کردن به آنها احساس قوي بودن مي‌کنيد، تمرکز کنيد؛ مثل وقتي که در کارتان ترفيع گرفته‌ايد ويا از طرف رييس‌تان تشويق شده‌ايد و يا در کاري يا مسابقه‌اي به يک موفقيت بزرگ دست پيدا کرده‌ايد و در آخر اينکه به خودتان بگوييد گريه نخواهيد کرد. بايد بدانيد تلقينات شخصي خيلي موثرند. پس به خودتان يادآوري کنيد که شما مستقل و قوي هستيد و خواهيد توانست به خودتان در رهايي از مشکلات و حل آنها کمک کنيد.

بدانيد که شما مي‌توانيد هميشه احساسا‌ت‌تان را در هر زماني کنترل کرده و در زماني ديگر آن را بروز دهيد، پس در اول هر مانع و مشکلي که شما را ناراحت و عصباني مي‌کند براي خودتان روشن کرده و بررسي کنيد و در مرحله‌ بعدي شايد لازم باشد روي يک مبل راحت بنشينيد. يک جعبه دستمال کاغذي روبه‌رويتان بگذاريد و اين در حال حاضر دقيقا همان چيزي است که شما به آن احتياج داريد: گريه.

منبع: MSNhealth  هفته نامه سلامت : 88.5.17


 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 10:21  توسط مهدی هاشمی | 

زندگی در بهترین حالت خود، آشفته و پرهرج و مرج است. همه ما همیشه در عجله هستیم، چند کار را به طور همزمان انجام می دهیم و سعی می کنیم برای همه آدم ها همه کار بکنیم و ندرتاً وقت کافی برای خودمان می گذاریم. همه ما در جستجوی آرامشیم اما معمولاً آنچه که لازمه دستیابی به آن است را انجام نمی دهیم و دنبال راه هایی برای به دست آوردن آرامش می رویم که فقط هرج و مرج زندگیمان را بیشتر می کنند. در این مقاله راه های ساده ای برای ایجاد آرامش در زندگی به شما پیشنهاد می کنیم.

1) بدانید که کنترل هیچ چیز در دنیا به جز خودتان در دست کسی نیست.

 خودتان تنها چیزی هستید که کنترل کامل روی آن دارید. وقتی این مسئله را درک کنید، و براساس آن دیدگاه و عملکردهایتان را تغییر دهید، زندگیتان بیش از پیش آرام خواهد شد. وقتی سعی می کنید آدم های دیگر یا موقعیت هایی که فرای کنترل شماست را کنترل کنید، فقط زمانتان را هدر می دهید و بر آشفتگی زندگیتان اضافه می کنید.

2) برخی روابطتان را قطع کنید و روابط جدید ایجاد کنید.

 این کار چندان ساده نیست اما اگر زندگی آرامی می خواهید، باید اینکار را انجام دهید. در زندگی اکثر ما یکی دو نفر هستند—یا شاید هم بیشتر—که تاثیر چندانی روی زندگیمان ندارند. البته این به معنی پیدا کردن دوستانی که هیچ کاری برایتان نکرده اند نیست.

موضوع این نیست که این افراد چه کاری برای شما انجام داده اند. مسئله این است که از نظر احساسی چه کمکی به شما کرده اند و چقدر سطح انرژیتان را بالا برده اند. منظور ما دوستانی است که مشکلات بیشماری در زندگیشان دارند و هربار که شما را می بینند فقط درمورد آن مشکلات منفی بافی می کنند.

قطع رابطه با افراد کار سختی است. در برخی موارد نمی توانید آنها را کاملاً از زندگیتان خارج کنید اما می توانید میزان رابطه تان را محدود کنید که کنترل آن کاملاً در دست خودتان است. می توانید این افراد را با دیگرانی جایگزین کنید که به رابطه و زندگیتان ارزش میدهند و مطمئن باشید که خودتان هم تعجب می کنید سطح انرژیتان، آرامش خاطرتان، خوشبختیتان و زندگیتان به طور کل بعد از این جابجایی چه تغییر شگرفی می کند.

3) درهم و برهمی زندگیتان را کمتر کنید.

 این به آن معنی نیست که همه وسایلتان را بیرون بریزید. نه، منظورمان این است که کمدها، طبقه ها و اثاثیه منزل و محل کارتان را مرتب کنید. در این مرتب کردن خودتان را از شر هر چیزی که به دردتان نمی خورد، لازم ندارید، استفاده نمی کنید و می توانید به راحتی بدون آن زندگی کنید خلاص کنید. می توانید این وسایل را به دیگران ببخشید، بفروشید یا در سطل آشغال بریزید.

4) اگر در روابط شخصیتان اختلافاتی دارید و هنوز از آن ناراحتید، رابطه تان را بهبود بخشید.

 بروید و با فرد مورد نظر صحبت کنید و احساستان را با او در میان بگذارید. اگر لازم باشد، عذرخواهی کنید و بخشش بخواهید یا از طرفتان معذرت خواهی طلب کنید و او را ببخشید. اگر آن رابطه ارزش نگه داشته شدن را داشته باشد، مطمئن باشید که می توانید آن را حفظ کنید. درغیراینصورت موجب ایجاد ناسازگاری و اختلاف می شود که بعد مجبور می شوید آن را قطع کنید.

5) بودجه و خرج و مخارجتان را از نو ارزیابی کنید.

پول همه چیز را خیلی پیچیده می کند و برایتان آرامش نمی آورد. از قدیم گفته اند که پول خوشبختی نمی آورد اما لزوماً این جمله صحیح نیست. اگر نتوانید اجاره خانه را پرداخت کنید و صاحبخانه بیرونتان کند، خوشبت خواهید بود؟ مسلماً نه. اگر نتوانید هزینه تحصیلات فرزندانتان را فراهم کنید، خوشبخت خواهید بود؟ نه. اگر نتوانید قبض ها و مالیات ها را پرداخت کنید، سالی یکبار به مسافرت بروید یا برای فرزندانتان لباس نو بخرید خوشبخت خواهید بود؟ معلوم است که نه.

پول برایتان امنیت و راحتی می آورد و نقش خیلی مهمی در خوشبختی کلی ما دارد. خرج و مخارج های غیرضروری را قطع کنید و پول بیشتری پس انداز کنید. دنبال شغل های پردرآمدتری باشید و مطمئن شوید که امنیت مالی خانواده فراهم باشد.

6) خودتان را ببخشید. به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.

 ببینید کجای کارتان غلط بوده است و خودتان را ببخشید و بعد آن را به کلی از مغزتان بیرون کنید. ما از اشتباهاتمان درس می گیریم اما این به آن معنی نیست که باید همیشه این اشتباهات را در ذهنمان نگه داریم. همه ما انسانیم و حتی باهوش ترین انسانها هم اشتباه می کنند. پس خودتان را ببخشید و به زندگی ادامه دهید.

7) اخبار را خاموش کنید.

مطمئناً نیاز دارید از آنچه که در دنیا می گذرد مطلع باشید. اکثر ما هر روز و گاهاً هر ساعت در پی اخبار جدید هستیم. از اینترنت استفاده کنید و از سرویس هایی مثل گوگل بخواهید که اخبار را به ایمیلتان پست کنند. فقط یک یا دو بار در هفته به سراغ این اخبار بروید و آنها را مطالعه کنید و دقت کنید که این زمان اصلاً عصرها نباشد که می خواهید خستگی آن روزتان را برطرف کنید.

8) برای هر هفته تان برنامه ریزی کنید.

 تا آنجا که در توانتان است آن برنامه را کامل جلو ببرید اما این را هم باید بدانید که بعضی اوقات لازم است که برنامه تغییر کند. اوقات فراغتتان را مشخص کنید و برنامه ریزی کنید که در آن اوقات سرگرمی های محبوبتان را انجام دهید.

9) استفاده از تکنولوژی را در زندگیتان محدود کنید.

 تکنولوژی آرامش نمی آورد. کامپیوتر بااینکه خیلی معصوم به نظر می رسد اما وقتی قرار باشد همه روز با انگشت روی دکمه های بزنید چندان معصوم نیست. اگر کمی درمورد آن فکر کنید، کاری طاقت فرسا به نظر می رسد. عادت کنید که کامپیوتر، تلویزیون، و تلفن همراه را خاموش کنید و با آرامش خیال بیرون بروید و از زندگیتان لذت ببرید.

10) برای خودتان وقت بگذارید.

خیلی ها اهمیت این مسئله را فراموش می کنند. وقتی زمانی را فقط مخصوص خودمان کنار بگذاریم و هیچ چیز دیگری ذهنمان را به خود مشغول نکند، می توانید به رویاها و آرزوهایمان فکر کنیم و از آن لذت ببریم و ریلکس شویم. این بالاترین آرامش را نصیبتان می کند.

در هیاهوی دنیای امروز، زندگی همانقدر پیچیده می شود که خودتان بخواهید. این به خودتان بستگی دارد که چه چیزهایی را در زندگیتان قبول کنید، اینکه دنیا را چطور ببینید و درمورد کارهای خودتان چه فکری بکنید. اما باوجود همه هرج و مرج ها می توانید آرامش را به زندگیتان برگردانید.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 3:7  توسط مهدی هاشمی | 

هویت:

فکر می کنید چه عواملی در ساختار هویت یک فرد تاثیرات اصلی را خواهد داشت؟ و یا به نظر شما کدامیک از عوامل زیر بر هویت فرد تاثیر گذار است؟

اگر دوست دارید بدونید  برید به ادامه مطلب خوندش ضرر نداره و لی خیلی میتونه بهتون کمک کنه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 2:37  توسط مهدی هاشمی | 

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.


صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.


آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.


خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.


سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.


فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 17:9  توسط مهدی هاشمی | 

 مشکلات روانی که گربیانگیر آدمی می شود بسیار گوناگون است و مانند مشکلات جسمی می توان

آنها راشناسایی کرد و به علل بروزشان پی برد. ولی نمی توان هیچ رهنمود همگانی برای حفظ

سلامت روانی ارائه کرد. با این حال چند پیشنهاد زیرارائه می شود که با بکار بستن این نکات می

توان ازبروز بسیاری ازمشکلات جلوگیری نمود.

 

1-         تواناییها ومحدودیتهای خود را بشناسید.

یکی ازاصول مهم بهداشت روانی خودشناسی است . هریک ازافراد آدمی دارای امکانات ، تواناییها

ومحدودیتهایی است. کسانی که ازقوتها وضعفهای خود آگاهی دارند وبا واقعیتهای کمتر گرفتار کجروی

وانحراف می شوند.

کشمکشها وتعارضات روانی زمانی پدید می آید که فرد با تجربه های ناکام کننده و دور ازواقعیت

روبه رو می گردد . ما باید آن گونه که هستیم خود را قبول داشته باشیم ودست به کارهای خارج

ازتوانمان نزنیم واگر کسانی را برتر، باهوشتر وفعال تر ازخود یافتیم کوشش نکنیم به مخالفت با آنان

برخیزیم . بلکه برعکس در حفظ شخصیت واحترام آنان بکوشیم تا آنان نیز به سهم خود دراحترام به

شخصیت ما دریغ نورزند .چرا که افراد بهنجار خود وزندگی خود را دوست دارند وهرگز کاری نمی

کنند که مورد بی احترامی ونفرت دیگران واقع شوند بلکه برعکس ، همه کوشش آنها برآن است که به

جلب محبت واحترام دیگران بپردازند.

 

2-         ظرفیت روانی خویش را وسعت دهید.

 

انسان برحسب ظرفیت روانی خویش بامسائل زندگی رو به رو می شود . هرقدر ظرفیت روانی

افزایش یابد قدرت مقابله با مشکلات بیشتر می شود افزایش ظرفیت روانی رامی توان به عنوان

مهمترین عامل درپیشگری ازمشکلات روانی تلقی کرد .

نتیجه افزایش ظرفیت روانی دستیابی به بردباری است . وجود بردباری درفرد نشانه اطمینان به

خود است ودر نتیجه مشکلاتی که موجب ناراحتی می شوند قادر به تحریک فرد هستند واستمرار آن ،

فرد را به مدرج کمال می رساند و درنتیجه همواره احساس آرامش ، راحتی وایمنی می کند واز چنان

قدرت فکری برخوردار می شود که حاضر است بدی را با خوبی پاسخ دهد. این روش موجب ارتباط

بسیار صمیمی بین او ودیگران می شود ودشمنان را به صورت دوستان در می آورد . بنابراین معلوم

می گردد روش برخورد هرفرد بسته به میزان ظرفیت روانی اوست ودرهربرخورد میزان ظرفیت

طرف مقابل باید مورد توجه قرار گیرد. دراینجا توصیه می شود درصورتی که بردبار نیستید خود را

بردبار نشان دهید . بدین ترتیب ازراه عادت ، بتدریج ازظرفیت  روانی قوی برخوردار خواهید شد

وازدرگیری با افراد وبا مسائل جزئی درامان خواهید بود و می توانید از نیروهای بالقوه خود

درامورمهم زندگی استفاده کنید.

 

3-         احساسات خود را بپذیرید

 

معمولا هیجانهای شدید اضطراب ایجاد می کنند. خشم ، ترس ، اندوه ، احساس دست نیافتن به هدفها

،همگی هیجانهای ناخوشایندی هستند که ممکن است بخواهیم با انکار آنها ازاضطراب درامان باشیم ویا

سعی کنیم برخوردی عاری از هیجان داشته باشیم ولی باید بدانیم دربسیاری ازموقعیتها ، بروز هیجان

،یک واکنش طبیعی تلقی میشود .

مثلا هیچ علتی برای شرمگین شدن  ازاحساس غربت ویا احساس خشم نسبت به کسی که به عهد خود

وفا نکرده است وجود ندارد .این هیجانها طبیعی هستند پذیرفتنشان بهتر ازانکار آنهاست .درشرایطی

که نمی توانید هیجان خود را ابراز دارید برای رهایی ازفشارروانی حاصل ازآن ، بهتراست راهی

برای برونریزی آن پیدا کنید.

پیاده روی طولانی ، کوبیدن برتوپ تنیس ،درمیان گذاشتن مساله با یک دوست همدل و... می تواند

هیجان شما را فرونشاند .

4-         نقاط آسیب پذیر (ضعف ) خود را بشناسید

 

 شناختن موقعیتهایی که شما را ناراحت می کند می تواند شما رادربرابر فشار روانی محافظت کند.

بسیاری ازافراد وقتی احساس اضطراب وناراحتی می کنند که با فشارکار روبه رو باشند. دراین حالت

با برنامه ریزی وفاصله گذاری دقیق بین کارخود می توانید ازاحساس درماندگی جلوگیری کنید. یا اگر

افراد بخصوصی شما را ناراحت میکنند می توانید ازآنان اجتناب کنید ویا سعی کنید بفهمید که درآنان

چه چیزی وجود دارد که شما را ناراحت می کند ؟ شاید این افراد اعتماد به نفس بالائی دارند وهمین

امرشما را ناراحت می نماید . وقتی علت ناراحتیهای خود را به دقت بشناسید ممکن است موقعیتهای

ناراحت کننده را به صورت دیگری ببینید .شاید درمواقعی که مجبورید در برابر دیگران سخن بگویید

به شدت مضطرب می شوید دراین حال نیزیا می توانید ازاین گونه موقعیتها اجتناب کنید ویا اینکه با

تمرین، براعتماد به نفس خود بیفزایید وبه جای این فکر که همه منتظرند تا من دهان بازکنم وازمن ایراد

بگیرند به خود بگویید همه با موضوع صحبت من موافق اند ومهم نیست که ازمن چند اشتباه سربزند

 

5-         استعدادها ورغبتهای خود را پرورش دهید

 

معمولا افراد کم حوصله وناخشنود ، رغبتهای محدودی دارند وکاهش فعالیتهای لذت بخش سرانجام به

افسردگی منجرمی شود بنابراین افراد درهرسن وسالی باید فرصتها را غنیمت شمارند وازآنها حداکثر

استفاده را بنمایند و استعدادها ورغبتهای خود رادرزمینه های مختلف ازورزش ومهارتهای جسمانی

گرفته تا علائق تحصیلی، خواندن کتابهای مختلف، حفظ آیات واحادیث .کارهای دستی و هنری وانواع

مشاغل پرورش دهند. طبیعت آدمی به گونه ای است که هرقدر درباره موضوعی اطلاعات بیشتری

داشته باشد به آن موضوع علاقه بیشتری پیدا می کند وهمراه با ان  زندگی ، گیرایی بیشتری می یابد .

علاوه براین احساس شایستگی ناشی ازدست یافتن به مهارتها، نقش عمده ای در بالا بردن عزت نفس

دارد.

6-         با الگوهای برتر همانند سازی کنید.

 

همانندسازی به فرایندی اطلاق می شو د که فرد طی آن ویژگیهای فرد دیگری را برای خود سرمشق

قرار می دهد.

طی فرایند همانند سازی ، فرد رفتارهای گوناگونی کسب می کند که به رشد خویشتن داری ووجدان

کمک می کند . همانند سازی نقش قاطعی دررشد طبیعی شخصیت واجتماعی شدن فرد دارد. خداوند

درقرآن مجید ، الگوهای نمونه ای چون پیامبران الهی را به جوامع بشری ارائه نموده و ازپیروان خود

می خواهد که آنان را سرمشق خود قرار دهند و ازایشان پیروی نمایند ومی فرماید : منظور

ازذکرشرح حال آنها ،تقویت نیروهای فکری وآمادگی بیشتر برای زندگی و تفکر درحال اقوام گذشته

وعبرت گرفتن می باشد .

همانند سازی باالگوهای برتر موجب می شود هر یک از افراد جامعه سعی نمایند که بهترین فرد باشند

ودر نتیجه جامعه به صورت حرکت درراه بهترین شدن گام بر می دارد وازرکود واحساس پوچی

وافسردگی برحذر می ماند. بنابراین نتیجه عملی همانندسازی باالگوهای برتر، بهترین فرد بودن

بالاترین خدمت را انجام دادن وبیشترین رشد را پیدا کردن است

 

7-         بادیگران روابط صمیمانه برقرار کنید

 

ریشه اصلی بیشترمشکلات عاطفی، احساس انزوا وتنهایی است . هرگاه بیشتر توجه خود را به

مشکلات خود معطوف کنید ممکن است گرفتار یک دلمشغولی ناسالم درباره خود شوید. آدمی موجودی

اجتماعی است وبه آرامش واطمینان خاطری که ازجانب دیگران فراهم می شود، نیاز دارد . در مواقعی

که با مشکلی روبه رو می شوید ازراه درمیان نهادن نگرانیهای خود با دیگران می توانید برمشکلات

خود غلبه کنید .

ازطرف دیگر ، علاقه وتوجه به مشکلات دیگران و سعی دربرطرف نمودن آن ، می تواند براحساس

ارزشمندی شما بیفزاید.

8-         به موقع ازدیگران کمک بخواهید

 

برخی مشکلات را به تنهایی نمی توان حل کرد . وقتی احساس می کنید درحل وفصل یک مشكل

پیشرفتی ندارید ، موقع آن رسیده که ازدیگران کمک بخواهید .میل به کمک خواستن ازدیگران ،خود

حاکی ازپختگی عاطفی است نه نشانه ضعف نباید دست روی دست گذاشت تا احساس درماندگی پدید

آید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1:38  توسط مهدی هاشمی |